محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1398

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در آن هنگام كه مردم ديار بنى تميم چنين بودند و به همديگر پرداخته بودند و مسلمانان در مقابل مرتدان مردد بودند ، سجاح دختر حارث بيامد ، وى از جزيره آمده بود . كسان سجاح از بنى تغلب بودند ، طوايف ربيعه را نيز همراه داشت . هذيل بن عمران سالار بنى تغلب بود . عقة بن هلال سالار نمر بود . و زياد بن فلان سالار اياد بود و سليل بن قيس سالار بنى شيبان بود . براى مردم تميم آمدن سجاح و يارانش از حادثه اى كه بدان سرگرم بودند مهمتر و بزرگتر مىنمود . سجاح دختر حارث بن سويد از طايفهء تغلب بود و پس از در گذشت پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم ، در جزيره ، ميان مردم بنى تغلب ، دعوى پيمبرى كرد كه طايفه هذيل دعوت او را پذيرفتند و از مسيحيگرى باز آمدند و سران قوم با وى بيامدند تا با ابو بكر جنگ اندازند . وقتى سجاح به حزن رسيد كس پيش مالك بن نويره فرستاد و او را به همكارى خواند و او پذيرفت و سجاح را از غزا بازداشت و متوجه بعضى طوايف بنى تميم كرد كه پذيرفت و گفت : « تو دانى و كسانى را كه منظور دارى كه من زنى از بنى يربوعم و اگر ملكى به دست آيد از آن شما خواهد بود . » پس كس سوى بنى مالك بن حنظله فرستاد و آنها را به همكارى خواند . عطارد بن حاجب با اشراف بنى مالك به گريز از او برون شدند و در طايفهء بنى عنبر به نزد سبره بن عمرو منزل گرفتند كه رفتار وكيع را خوش نداشته بودند و نيز سران بنى يربوع برفتند و در طايفهء بنى مازن پيش حصين بن نيار فرود آمدند كه از رفتار مالك خشنود نبودند . وقتى فرستادگان سجاح پيش بنى مالك آمدند و تقاضاى همكارى كردند وكيع پذيرفت و او و مالك و سجاح فراهم شدند كه با هم به صلح بودند و بر جنگ كسان ديگر همسخن شدند و گفتند : « از كدام طايفه آغاز كنيم از خضم يا بهدى يا عوف يا ابناء يا رباب ؟ » از قيس سخن نياوردند كه ترديد او را ديده بودند و طمع همدلى